الفيض الكاشاني
171
شوق مهدى ( فارسى )
مُغَربِل ازل از مهر او يكى غربال * بساخت تا كه برون آورد ز كاه ثمر وجوه مصلحت اندر بلا بود پنهان * فنون خير بود مندرج بسى در شر خفاى مهدى هادى است محض خير و صواب * وليك عامه ندارد ز سرّ كار خبر چو او ظهور كند كل خلق سر بنهند * به طوع و كُره چه اهل جنان چه اهل سقر جهان تمام شود روشن و زمان پر نور * چنان كه عصر نبى بود بلكه زان بهتر خوش آن زمان و از آن خوشتر آنكه دريابيم * اگر مدد بتوانيم كرد از آن خوشتر قيام قائم ما زود كن خداوندا * حلول موت مرا دير تا خورم زو بر به عصر او چه تنعم كنيم و شادى فيض * خدا نصيب كند شيعه را همه يكسر